تاريخچه پنجره فولاد

در سال 1027 هجري قمري در زمان شاه عباس صفوي هنگامي که صحن انقلاب در حال ساخت بود ، بنا به پيشنهاد ملا محسن فيض کاشاني پنجره اي مشرف به ضريح مطهر آقا نصب شد تا کساني که به هر دليل اعم از عذر شرعي يا کمبود وقت نميتوانند براي زيارت به نزديک ضريح آقا بروند ، بتوانند از پشت اين پنجره با آقاي خود راز و نياز کنند . بتدريج اين پنجره قبله حاجات مردم شد و زائرين حضرت پشت اين پنجره با دخيل بستن دل خود ، حاجات خود را با واسطه قرار دادن حضرت رضا ( عليه السلام ) از خداي خود طلب مينمودند . همچنين مريضهاشون رو براي شفا گرفتن پشت پنجره فولاد حرم آقا ميبردند . و عنايات بيشمار آقا هم معمولا پشت پنجره فولاد رخ مينمود . از اينرو اين پنجره در نظر مردم مقدس گرديد بطوريکه الآن شلوغ ترين مکان حرم مطهر بعد از اطراف ضريح مطهر ، پنجره فولاد است . معمولا زائرين عرب زبان که به حرم مطهر مشرف ميشوند اين پنجره را با نام باب المراد ميشناسند و واقعا که چه نام با مسمايي است اين نام .

يکي از کارهايي که متأسفانه در مورد پنجره فولاد شاهد آن هستيم و هيچگونه منشأ و منبع روايي نيز ندارد ، بستن طناب و قفل و پارچه به اين پنجره است که خوشبختانه چند سالي است که کمتر شده و مرتبا نيز بوسيله دربانان باز ميشود .

حکايات بسياري در رابطه با معجزات حضرت رضا ( عليه السلام ) و شفا يافتن مريضها نزد اين پنجره نقل شده است . يکي از معجزاتي که پشت پنجره فولاد حرم مطهر به وقوع پيوسته است ماجراي پناه آوردن يک شتر به اين پنجره بوده که در ادامه ماجراي آنرا به نقل از مالک شتر مذکور ، آقاي حسين زاده ( از دربانان حرم مطهر )  ذکر مينمايم .


پناهنده شدن شتر به پنجره فولاد حرم مطهر امام رضا ( عليه السلام )

اواخر بهمن ماه سال 1352 دوازده نفر شتر خريدم آنها را نشانه گذاري كرديم به جز يك نفر شتر كه هر كار كرديم نتوانستيم نشانه گذاري كنيم.

تصميم گرفتم آن شتر را با 2 شتر ديگر به كشتارگاه بفرستم. آن زمان كشتارگاه در محمد آباد بود، يكي ذبح شد و 2 نفر ديگر فرار كردند يكي از آنها به پنج راه پايين خيابان كه رسيد به طرف ميدان 17 شهريور فعلي رفت و يكي به طرف حرم آمد در ابتداي بازار زنجــير كه جـــنب مسجــد گوهرشــاد بود ايستاد.

مردم راه را باز كردند و شتر آهسته آهسته به صحن انقلاب وارد شد. آقاي حسن حسيني كه از دربانان كشيك پنجم مي باشد به من گفت ديدم كه شتري وارد شد و سه دور، دور سقاخانه زد و رفت جلو پنجره فولاد و بنا كرد به گريه كردن و اشك ريختن . بسيار متأثر شدم رفتم جلو و شال سبز خودم را به گردن شتر انداختم و آن را به سمت ساعت بردم و فرداي آن روز شتر را به مزرعه نمونه بردند.

البته من منظره بردن شتر را كه ديدم سخت ناراحت شدم و بدون اينكه چيزي بگويم از شتر گذشتم و برگشتم چند روز بعد آقاي حيدري رئيس تشريفات وقت مرا خواست و گفت شتر به دستگاه پناه آورده است حال به جاي شتر چه مي خواهي گفتم تقاضاي درباني افتخاري را دارم.

من را هدايت كردند به دفتر آقاي زاهدي استاندار و نايب التوليه وقت و رفتم پيش وي و در نهايت حكم درباني ام را صادر و به من دادند .